لسان الملك سپهر
2063
ناسخ التواريخ ( زندگانى پيامبر ) ( فارسي )
داشت ، چندان كه خانوادهء او به بيت عطاران معروف گشت . صد و بيست و سيم : اجتماع پنج طايفه از مشركين عرب بود كه بر رسول خداى درآمدند ، و بعد از مناظرات مقهور شدند ؛ چون - در مجلد دويم از كتاب اول - اين قصه را به شرح رقم كردم به تكرار نخواهم پرداخت . صد و بيست و چهارم : قصهء مرغ بريان ابو جهل و التيام چشم ابو قتاده و دست عبد اللّه عتيك در احد ، اين جمله نيز هر يك در جاى خود به شرح رفت . صد و بيست پنجم : على عليه السّلام مىفرمايد : وقتى از مشركان عرب از رسول خدا خواستند كه مرده براى ايشان زنده كند ، مرا با ايشان به قبرستان فرستاد تا دعا كردم و مردگان از قبرها بيرون شدند و از فرق ايشان خاك همىريخت . صد و بيست و ششم : تعداد معجزات عيسى براى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله . صد و بيست و هفتم : قصهء آل عبا و درآمدن جبرئيل در ميان ايشان . صد و بيست و هشتم : خواستارى مشركين از پيغمبر تا بر ايشان نفرين كند ، و از صنم هبل شفا طلبند . صد و بيست و نهم : تعداد معجزات موسى براى پيغمبر صلّى اللّه عليه و آله . صد و سىام : تعداد امير المؤمنين على عليه السّلام معجزات جميع انبيا را براى پيغمبر ، اين جمله نيز از اين پيش به شرح رفت . صد و سى و يكم : مردى از قبيلهء جهينه به مرض جذام گرفتار بود ، به حضرت رسول شكايت آورد ، پيغمبر آب دهان مبارك در قدحى انداخته تا او بر بدن خود طلى كرد و شفا يافت ؛ و مبروصى « 1 » را از عرب آب دهان بر محل برص « 2 » او افكند پيش از آنكه بر پاى شود شفا يافت . صد و سى و دويم : زنى به حضرت رسول آمد و از فرزند ديوزدهء خود بناليد ، پيغمبر به اتّفاق على عليه السّلام به خانهء او رفت و فرمود : جانب يا عدوّ اللّه در زمان شفا يافت . صد و سى و سيم : هنگام محاصرهء طايف ، گوسفند بريانى زهرآگين كرده به حضرت رسول آوردند ، ذراع گوسفند به سخن آمد و گفت : يا رسول اللّه از من مخور كه
--> ( 1 ) . مبروص : كسى كه مبتلا به مرض برص باشد . ( 2 ) . برص : مرض پيسى را گويند .